ايل كلهر در سقز و بوكان

ايل كلهر در سقز و بوكان

محدوده جمعيتي ايل كلهر تنها به استان كرماشاه خلاصه نمي شود. ردپايي از اين مردمان تا خوزستان نيز دنبال شده است. بنابه تاريخ مكتوب و شفاهي، خاك كردستان در سقز، بوكان و تكاب و حتي مهابادو سنندج نيز حضور آنهارا لمس كرده است. براساس روايتي كه مجيد خان كلهر براي سيروان بازگو مي كند، اين مردمان در بخشهايي از خاك عراق و شيراز و تهران نيز زيست كرده اند.

مهاجرت كلهر به مناطق سقز و بوكان اما به زمان نادرشاه بر مي گردد. اين را مجيد خان كلهر به نقل از بزرگان پيشين خود مي گويد. نادر به منظور دفاع از مرزها، مردمان كلهر را به اين مناطق كوچ داد. نخستين خان كلهر به هنگام مهاجرت آنان»فتاح بگ« بزرگ بود. در پس او »آقا رضا بگ« و سپس »فتاح خان« و »حسن خان«، و »سنجر خان كلهر« در حوزه حكومتي كلهر در كردستان حكم رانده اند. مجيد خان در پس سه برادر اخيرخود »خان« شد.

حاكميت او بر كلهر گرچه در اين مناطق در سال 57 رسميت يافت اما پيش از اين نيز به دليل ذكاوت و هوشياري و بهره از علوم زمان تا حد ديپلم رياضي وادبي مورد احترام دو برادر ارشد خود بود و سخن او رواج داشت.

»خانزاده« و آخرين »خان« كلهر اينك ساكن شهر سقز است و در سن 63 سالگي ايام را سپري مي كند. هنوز جوان مي نمايد وموهاي بالا رفته و پشت گرفته كه به سپيدي تمام مي گرايد، حكايت ها براي گفتن دارد.

سال 42 به علت آنچه كه در اين مصاحبه عنوان مي كند، از مدرسه دارالفنون اخراج شد،‌به كردستان بازگشت و در روستاي »رُسَمان« تا امروز كشاورزي پيشه كرده است. آن گونه كه او نقل مي كند جمعيت كلهر در سقز در روستاي »رُسَمان« ، »خانه ميران«، »دره قبله«، »قتلو«، »شيخله«، »قشلاق امين بگ«، »خور خوره«، »تيلكوه« و »سرشيو« و ... پراكنده اند. در شهربوكان محله اي به نام »كلهر«‌وجود دارد. در مناطقي چون تكاب (افشار) ،  مهاباد، كرفتو، كروز، قاشق، باغ، بيتولي و خارخار نيز كلهر وجود دارد و حتي ادبيات كلهري هنوز در ميان برخي از آنها رايج است. مجيد خان مي گويد:‌من حتي برخي اهالي كلهر در كردستان عراق را مي شناسم. در »سليمانيه« هم حضور دارند ودر شهر »كلار« نيز »احمد كلاري«‌هنوز خان مردمان كلهر آن ديار است. كلهر اما در كردستان ايران عمدتا بامركزيت سقز پيوستگي داشته اند. هم اكنون اسنادي از تاريخ به جاي مانده كه نشان مي دهد »آقا رضا خان« برادر بزرگ مجيد خان  با لقب »رشيد الممالك« از سوي محمد رضا شاه به رسميت شناخته شده است. كلهر درتكاب و بوكان زود شهرنشين شدند و آن گونه كه خان امروز كلهر در سقز مي گويد:‌ارتباط عشايري با بزرگان كلهر داشته و تحت نظر آنها بوده اند.

مجيد خان در مصاحبه اش به نكات جالبي درباره تغيير فرهنگ مردمان كلهر اشاره مي كند. بنابه روايت او مهاجران كلهر در ابتداي ورودشان به سرزمين كردستان شيعه مذهب بوده اند، اما تحت تاثير اكثريت و ازدواج با بوميان به مذهب »اهل سنت« گرايش پيدا كرده اندو حتي عده اي از آنان هنوز خود را شيعه مي پندارند، اما آن را آشكار نمي كنند. زبان در ميان اين مردمان نيز بنا به گفته ي اين كردزاده كلهر دچار تحولات فراواني شده است،‌به گونه اي كه اكنون ديگر لهجه اي به نام »كلهري« در ميان اين مردمان ديده نمي شود. اكثريت زبانشان به كردي سوراني تغيير يافته است. اگر چه بنابه گفته مجيد خان، اكنون عده اي از اين مردمان در تكاب ويا ديگر مناطق كردستان ايران به زبان كلهري سخن مي گويند، اما خان كلهر در اين ديار خود امروز به صورت نامحسوس و لكنت گونه كلمات كلهري را به زبان جاري مي كند و تنها اشعار كلهري فولكلور كه به لحاظ شهرت حتي به ميان صاحبان ديگر لهجه هاي كردي نيز راه يافته است، به ياد مي آورد. او هنوز به كشاورزي علاقه دارد و خود بيل به دست مي گيرد. شكار به شيوه سنتي همراه تازي را دوست دارد و به هنگام اين مصاحبه نيز گفت كه چند روز پيش از شكار برگشته است. توله هاي سگ پشمين و تازي شكار هنوز در حياط شهري او حيات دارند. آغاز شهرنشيني اين مردمان در سقز براساس روايت مجيد خان به دوره اصلاحات ارضي بر مي گردد، دوره اي كه او از آن به عنوان اصلاحات كذايي و سياست »تفرقه بيانداز و حكومت كن« ياد مي كند. حاكم سابق و خان امروز كلهر از ميزان جميعت كلهر در اين مناطق اطلاعات دقيق ندارد اما او تعداد خانواده هاي كلهر را چهار تا پنج هزار تخمين مي زند.

اودر تشريح اهميت مردم كلهر و نقش آنها در تاريخ سياسي - اجتماعي ايران در زمان حكومت پهلوي اين گونه روايت مي كند: وقتي مرحوم»‌عباس خان قباديان كلهر« كه نماينده كرماشان در مجلس شوراي ملي بود، مجلس راتعطيل كرد، رضا خان او را دستگير كرد و همراه برادرش »خسرو خان« به مدت 10 سال آنان را زنداني كرد و بعد از شهريور 20 آزاد شدند. در دوره محمد رضا شاه ،‌او از روساي عشاير و طوايف مي ترسيد و مبادا »فتاح خان« پدرم با توجه به نفوذي كه در منطقه داشت،‌اغتشاش يا بي نظمي ايجاد و ادعاي حكومت كند، فرماني صادر كرد و توسط تيمورتاش وزير دربار لقب» رشيد الممالك« را براي مرحوم پدرم ابلاغ كرد. آن زمان تقريبا عشاير، حكومت هاي محلي داشتند. در جريان جشنهاي 2500 ساله و 21 آذر و 28 مرداد و ديگر مراسمات ملي طوايف و عشاير هر كدام با پرچم محلي خودشان حاضر مي شدند . از هر ايلي تقريبا 100 تا 200 سوار حضور مي يافت و روساي ايل نيز سخنراني مي كردند. خود من هم سخنراني داشته ام.

* رابطه شما با دولت رضا خان چگونه بود؟

رابطه ما با حكومت مركزي در زمان رضا خان خوب نبود؛ به خاطر اينكه نسبت به كلهر خيلي بدبين بودو عرض كردم عباس خان قباديان از بزرگان كلهر را كه فردي سرشناس بود دستيگر و زنداني كرد. محمد رضا هم با اصلاحات ارضي - كه در زمان وزارت كشاورزي »ارسنجاني« صورت گرفت- ايل و طايفه را تقريبا متلاشي كرد. اين ناشي از اختلافاتي بود كه بين مالك و زارع به وجود آمده بود. اما دست طبيعت عاملان اين سياست را از گردونه روزگار كنار زد.

مجيد خان كلهر داماد»فيض اله بيگي« هاي سقز و بوكان است. موهايش اگر چه سپيد، اما هنوز بلند است و روايتي از جواني با خود همراه دارد. قوي هيكل است و مي گويد قدش به 186  سانتي متر مي رسد. از دو همسر هفت دختر و چهار پسر دارد كه تقريبا همه ي آنان تحصيل كرده و در اروميه ، تهران، سنندج و سقز و ... پراكنده هستند. »داوود« و »سالار« و »قباد« مهندس اند و »سردار« آخرين پسرش دانشجو.

خان كلهر كردستان سال 1321 در روستاي رُسَمان منطقه خور خور ديده به جهان گشود. به گهوارگي پدرش فوت شدوتحصيلات ابتدايي رادر همين روستا دنبال كرد و بعدها به سقز رفت.

خود مي گويد: براي ادامه تحصيل در تنها دبيرستان شهر سقز فقط دو رشته طبيعي و ادبيات وجود داشت و من چون به رياضي علاقه داشتم به سنندج رفتم و به سفارش برادرم در منزل »ابوالقاسم خان قبادي« ساكن شدم. همانجا در دبيرستان »هدايت« كه آقاي »فريور« رياست آن را بر عهده داشت درمحله چهار باغ  سنندج ادامه تحصيل دادم.

من چون قوي هيكل و بلند قد بودم پرچمدار دبيرستان شدم. فريور يك روز به من پرخاش كرد كه چرا پرچم را بسته و خودت نرفته اي؟ آن موقع ما در ميداني نزديك »گريزه« به همراه دانش آموزان دبيرستانهاي ديگر تمرين رژه مي كرديم. بعد از ديپلم، رفتم تهران ودر دارالفنون ادامه تحصيل دادم. آنجا ديپلم ادبي هم گرفتم. دو سه سال در تهران در دبيرستان نظام بودم و آنجا با»يحيي خان صادق وزيري« كه دادستان كل كشور و سنندجي بود، ديدار داشتم. »صارم خان« برادر يحيي خان نيز جزو افسران توده بود كه مدتي زنداني شد. بعد مرا از دارالفنون اخراج كردند و گفتند كه تو با »يونسي «هاي بانه فاميل هستي.

* واقعاًَ ارتباط فاميلي داريد؟

- بله

* با ابراهيم يونسي چطور؟ منظورم همان نويسنده و مترجم  نامدار هست...؟

- اصل كار همين جا بود. او پسر دايي من است. كتابهاي زيادي منتشر كرد. گفتند شما با او فاميل هستي. مرا اخراج كردند. اين حادثه به زمان رئيس ساواكي »تيمور بختيار« بر مي گردد. يونسي از افسران توده بود كه يك پايش را هم از دست داده بود و حتي در زندان در زمان محمد رضا شاه با زندانبانان درگيري داشت .  همسرش آشوري است. بعد از انقلاب استاندار شد و ...

پدر بزرگ مادري من و پدري ابراهيم يونسي،  »كريم خان« حاكم بانه بود. او عده زيادي از روسها را در يك درگيري كشت. شخصي به نام» حبيب« كه پستچي و قاصد بين سقز وبانه بود از ميان 30 نفري كه توسط روسها دستگير شدند،‌آزاد شد. اين پستچي براي مادرم نقل مي كرد كه روسها 30 نفر از جمله كريم خان را دستگير مي كنند و با پاي پياده تا »ايروان« آنهارا مي برند. به كريم خان شير خوك »گوراز« مي دادند  و از دو طرف دهانش پائين مي آمد.  تا وقتي كه از دنيا رفت، در راحتي نزيست.

از ميان آن 30 نفر فقط حبيب پستچي آزاد شد. كريم خان معتقد بود كه بايد بر عليه روسها مبارزه كرد چون آنها كافرند.

»اصلاحات ارضي«براي مجيد خان خاطره تلخي است كه مداوم در بين سخنانش به آن اشاره مي كند. »سردار جاف« كه بعداز مرگ پدرش - داود بگ-  ژنرال  آجودان كشور و برادرش - »سالار جاف« - نيز نماينده پاوه در مجلس شده بود، موافق اصلاحات ارضي بودند. سردارو سالار جاف از خانواده عثمان پاشا بودند كه در زمان »عبدالكريم قاسم« وقتي عراق به هم خورد شاه ايران كمكشان كرد. اما »محمد حسن خان صادق وزيري« جزو مخالفين بود. شيخ »عثمان دورو« هم عليه سالار و سردار بود. حتي اختلافي ميان آنان درگرفت و چند نفر كشته شدند. مجيد خان  نفسي تازه مي كند و آن خاطرات را اين گونه ادامه مي دهد.

درهمين ايام بود كه شاه به سنندج سفر كرد.  آقاي »امين« استاندار كردستان ارتشي و فارس زبان بود. به همراه »محمد رضا شاه« ارسنجاني وزير كشاورزي هم آمده بود. ما مخالف اصلاحات ارضي بوديم. شاه نياز به حمايت طوايف داشت. خيلي ضعيف بود،‌مخصوصا اين اواخر هر لحظه يك تصميم مي گرفت. مي گويند يك روز وقتي رضا خان او را ديده كه روي تخت دراز كشيده به او گفته كه طبيعت در خلق شما اشتباه كرده تو بايد زن مي بودي و »اشرف« (خواهر محمد رضا) مرد مي شد.

سالار به سردار گفته بود،‌وقتي كه شاه به تبليغ و حمايت  نياز دارد، حتما ضعفي در او هست. هر چه به انقلاب نزديكتر مي شد، شاه سست تر مي شد و بي اختيار. مجيد خان در ايام جواني سوار كاري ماهر بود. آن هنگام كه »غلامرضا شاپور« برادر محمد رضا شاه« كه همسرش كرد و دختر »سلطان حسين خان« مالك ديواندره بود به منطقه آمد،‌دلباخته اسب عرب مجيد خان شد، اما آن را با خود نبرد و بعدها آن رادرخواست كرد. اكنون ديگر نه شايد از سواركاري خبري باشد كه تنها گه گاهي خان كلهر به شكار مي رود و در روستا به كشاورزي مي پردازد. پيشه اي كه به گفته ي خود بعد ازاخراج او از دارالفنون در سال 42 تا كنون بدان مشغول است.

آن ايام كه ابراهيم يونسي در زندان پهلوي بود، »مجيد خان« براي آزادي او به تهران رفت، اما به گفته خود با شرايطي مواجه شد كه يونسي با زندانبانان اختلاف داشت واين امر ميسر نشد. خان  و خانزاده كلهر به هنگام اين مصاحبه كه در منزل او در سقز انجام شد، بخشهايي از كتاب »ايلات وعشاير كردستان« نوشته »حيرت سجادي« را به ما نشان داد كه به مردمان كلهر در اين ديار مرتبط است. او البته به بخشهايي از كتاب انتقاد داشت و واقعيات را خود بازگويي مي كرد. روايت او از اين مردمان كه هنوز مورد احترام كلهر كردستان است، بخشي از تاريخ زنده مردماني است كه هنوز مركزيت آنها را استان كرماشان مي دانند. آن مردمان كلهر خود لهجه اي كردي به اين نام دارند واينك در ميان صاحبانش در سقز و بوكان و تكاب و ... رو به خاموشي است و نسل جديد از جمله فرزندان مجيد خان ديگر قادر نيستند بدان تكلم كنند. اما هنوز ويژگي هايي چون شجاعت، صداقت و چابكي در ميان آنان با قيست.  خرده فرهنگهاي كلهري و نواي »هوره« ‌نيز بنا به گفته ي »مجيد خان كلهر« هنوز در ميان بخشهايي از اين مردمان مرسوم است. از اين رو ادعاي آن دسته از مورخين مبني بر وجود »هوره« در بخشهايي از كردستان مثل سقز و ديگر مناطق ادعايي بيهوده به نظر نمي رسد. پس لابد وقتي سخن از »هوره« در كردستان به ميان مي آيد، مراد همان نواي مردمان كلهر در اين مناطق است. از كلهر در كردستان در ميان نسل جديد نامي نيست اما اهالي تحقيق و مطالعه آنها را عميقا پوييده اند.مجيد خان كلهر هنوز در سقز نامي است و بيشتر شهروندان سقزي او را مي شناسند و حتي نشاني منزلش را نيز دارند. جوش وخروش او اينك فروكش كرده و تنها شايد مصاحبه ويادآوري خاطراتي ازاين دست،‌ايام خوش اين »خان جوان« در آن زمان را دوباره به ياد آورد. هر از چند گاهي مردمان كرماشان و لرستان با او به واسطه جايگاه او در ميان كلهر و براي كلهر گويي مرتبط مي شوند. خود نيز از بزرگاني چون» داوود خان كلهر« به نيكي ياد مي كند و مي گويد: »اردشير كشاورز« مورخ كرماشاني را مي شناسم.

 روستاهاي شهرستان گيلانغرب

                                                    روستاهاي شهرستان گيلانغرب

 

: دهستان چله

یل شیرزادی - - کلاه داز سفلی - چشمه مورینه قمرالي -- تازه آباد بطی - وارگه سفلی - چشمه پهن رشید - زینل خان - کلاه دراز علیا-کلاه دراز وسطی-کلاه دراز سفلی - هوشیار چله - اکبر جعفر - تازه آباد صید علی - چشمه نظامی - سنگ چین صالح - چشمه پهن فریدون - کاسه کران - عبدالعزیز - سراب - سنگ کرمو شیرزادی - چشمه پهن علیشاه - بان میدان عبدالله - پشته سماوات - تازه آباد حیدربیگی - وارگه علیا - چشمه سنگی روتوند - چشمه کبود - چشمه گلینه - خیرویس - دربند خیزان - زاغه علی کرم - بشیر آباد بطی - طایفه شاعران - کولسوند - طایفه همت حسن پور - طایفه حضرت سلیمان - کلاه دراز وسطی - میرزا آباد - طایفه شیرزادی

حومه:پشته مهدی قلی خان - پلکین - جابر سفلی - کله پای قاسم - گاومخل ایوانی - گورسفید - مرجان بابا مراد - مرجان قیطول - مرجان گمار - میرابه - میر صفی - دارتوت صیادی - مودراز حسین - به آباد صالح - بینه گرد - دندانه - کله جوب علیا - گاو میش چران عرب - گرازان سفلی - گرازان علیا - گراویان سفلی - کله جوب علیا دو - دار بلوط - علیخان آباد - آوزین فریدون - به آباد قباسیان - پشت تنگ کورک - تپه میر حسن - توران شهر - سر تیتان - سیاه گل - شیخ سرخ الدین سفلی - شیخ سرخ الدین علیا - علیرضا وندی - قاسم آباد - کله جوب اسفندیاری - کله جوب سفلی - دارتوت رحیم - محمدرضا کیانی - مناف آباد - رویبان بزرگ - رویبان کوچک - کله جوب کرمی - علی آباد - محمد کسانی نژاد

دهستان ویژنان:باوندمکر - پشته کبود علی میرزا - سرحال شیرزادی - قروتگ - قشقه - قیلان - درویش - گزین - مورت سبز - میر میراب علیا - میه مز - نیان - چم سورک وسطی - پنجعلی - داربید حسین علی - داربید علی اکبر - داربید نظر علی - سرپلک یوسفی - شاوگه - سیاه سیاه - آهنگران - سیروله - میان راه - میر میراب سفلی - چم سورک سفلی - چم سورک علیا - گل خیرک علیا - مورت هادی - فالوشن - گل خیرک سفلی

گواور:بیگ رضایی - سید محمدی - باسکله چشمه سفید - باسکله در انبار - طایفه رجب - لته چقا صیادیان - میرمنگان علیا - طایفه قوچی - کلک - ژاومرگ علیا - چشمه غلامی - چشمه حاجگه جعفری - داربادام - صالحگه - قلعه رمن - کرکول کسان - تولگ - چشمه بطال - چشمه عیسی - شیخ جبرئیل - درگه - باسکله بورویم - باسکله وسط - چشمه جادر - گرماب محمدرضاوندی - میرمنگان سفلی - وارگه - هفت چشمه جهانشاه - چشمه سفید وسین - انجیر در میان - بره گینه - چال سیاه - چشمه خانی - زرور - پیکوله - میان رود - باقری - سید نازه - شیرزادی - طایفه خیدان - علیرضا وندی - ژاومرگ محمد مراد - ژاومرگ سفلی - احمد کشته داربادام - باسکله خان میرزا - بهرام بیگ - باپیر سفلی - چشمه سفید روتوند - سراب قنبر - کمره - چشمه حاجگه شیرزادی

دهستان دیره:بطیار احمد - چمن گلین - شهرک جوب باغان - گلوزی - میان رود - نجار گلین - نساردیره - افشار آباد - امامقلی - انجاورود - تنگ لانه بان صفر نیازی - جویباغان سفلی - جویباغان علیا - دارابی - داروند1 - داروند2 - داروند3 - سنگ در میان سفلی - سنگ در میان علیا - شاهمار - شنقال خالدی - شیشه راه - نسار دیره سفلی - گلوزی داود - علیجان - شلین - گلین اله مراد

دهستان حیدریه : بهرام وند - کل کش - سوخور کرمی - سوخور مروتی - قلی قلی - قیطول - سوخور نامدار عبدی - سوخور شهباز شیری - سوخور کهزاد - کاظم خانی سفلی - کاظم خانی علیا - محمدی سفلی - محمدی علیا - بابا رستم - سوخور خوش اقبال - سوخور شهباز نجفی - سوخور علی محمد گل محمدی - سوخور نامدار میرزاپور - سوخور رشید - سوخور الهی - سوخور حاجی مراد

 

ایل کلهردر استان قزوین و کرمانشاه

ایل کلهردر استان کرمانشاه

راولینسون در کتاب گذر از ذهاب می نویسد :کلهر اگراز قدیمی ترین طایفه های ایل کردستان نباشد.به عنوان یکی از قدیمی ترین طوایف شناخته شده است .ایل کلهر از 000/20خانوار تشکیل شده که نصف انها در نقاط مختلف ایران پراکنده و بقیه هنوزدر اقامتگاههای قدیمی در حوالی زاگروس به سر می برند:کلهرکرماشان به دو شعبه بزرگ شاهبازی و منصوری که اولی در حدود18000خانوار و دومی در حدود2000خانوار است تقسیم می شوند کلهری های شاهبازی منطقه وسیعی را از ما هی دشت در نزدیکی کرماشان تا مندلی در مرز عثمانی (که فعلا جز عراق است)در اختیار دارندو منصوریهادر منطقه گیلان غرب سر حد لرستان که از ناحیه هموار کرتفعی به نام (چلیه)میگذرد ایوان و اقامتگاه رئیس طایفه منصوری به شمار می رود و روستای کوچی است .

راولینسون که حدود154سال پیش از گیلانغرب عبورکرده ومهمان خان کلهر بوده است مطالبی به شرح زیر نوشته است:کمی دورتر از گیلانغرب با خان کلهر ملاقات کردم به چادر او که کاملا به سبک ایلیاتی برپاشده و پیراموناو وبستگانش ان را احاطه کرده بودند وارد شدم .کلهرهای منجیل وسیاه پوش قزوین مشتق ازاین طایفه می باشند. یکی از هفت طایفه ای که در قم جزء زندیه است طایفه کلهر می باشد اصل طایفه کلهر در اطراف کرماشان هستند خلاصه همینطور معلوم مباشد که اصل طایفه کلهر از ایلات معتبراست که انها را از شیراز به قم کوچانیده اند و روسای ایل کلهر مرادخان کلهر عباس خان قبادیانی امیر مخصوص سلمانخان امیر نظام رئیس کل عشایر کلهر هستند.کلهر یکی ار ایلهای بزرگ و مشهور استان کرماشان است.که پیرامون شهرستان اسلام ابد غرب و سرپل ذهاب (دهستان قلعه شاهین )زندگی میکنند در قدیم وقلاع واستحکامات مهمی داشته است ولی در نتیجه جنگهای بسیارخصوصا حمله اعراب و شکست ایرانیان ان استحکامات وقلاع با خاک یکسان شده و امروزه درهر گوشه ان اثاری از پایه ها واجرها و ساروج این قلاع به نظر می اید .در سرپل ذهاب در سینه کوه تصویرهای برجسته ای است که جنبه باستانی دارد. ذهاب سابقا یکی از ده پادشاه نشین تابع بغداد بو تا اینکه در سال 1806م1185ش محمد علی میرزاحاکم کرماشان ان را ضمیمه ایران نمود سرپل ذهاب دارای اب و هوای منسبتا گرمسیری می باشد و در قسمت علیای ان در پاتاق وقلعه شاهین هوا معتدل است .ایل کلهر از بزرگترین و رشید ترین ایلهای غرب کشور می باشد که همیشه در طول تاریخ ایران زمین مطرح بوده است راولینسون در سفرنامه خود ضمن توصیف شهر ذهاب اشاره ای به ایل کلهر نموده و مینویسد معمولا شهر ذهاب رابه طوری اشتباه با شهر حلوان یکی از هشت شهرباستانی جهان که محل سرپل ذهاب قرار داشته یکی دانسته اند شهر حلوان که در 12کیلومتری ذهاب وبر شاهراه بغدادکرماشان واقع بود همان شهر کالح و یا حلح محل تبعید اسرائیلیان است. بازمانده سنت یهودیان در این منطقه فراوان است. اگر امکان این فرض وجود داشته باشد که تا این زمان اثاری از خصوصیات اسرای ساماردیه باقی مانده باشد در این صورت شاید بتوان کلهر را به عنوان اعقاب انها در نظر گرفت.این پندار که کلهر ها از زمانهای باستان تا کنون در نواحی زاگروس سکونت داشته و عنوان کلح (کالح) را در اسم خود نگاه داشته اند چندان دور از واقعیت نیست کلهر ها خود را از نسل رحام و یا نبوکد نصر فاتح یهودیان می دانند که احتمالا این یک افسانه مبهم و مربوط به اصل خود انهاست . در بین انها بسیاری از اسامی یهودی وجود دارد و چهره انها نیز مبنی براین واقعیت است که انها ازبازماندگان اسرائیلیان می باشند . از ابتدای ساطنت شاه طهماسباول(1576م1524_955_903ش)تاریخ نویسان ضمن سخن از حاکم کردان کلهر مینویسند کوچ نشسنان کلهر بین کرماشان و مرز ایران ساکن بوده اند گویا درابتدای امر نفوذ دولت ایران در انان اندک بوده است ضمن وقایع سال(1544م923ش)ماخذچنین میگوید که گروهی برای تنبیه عشایر کلهر که همواره یاغی بودند فرستاده شد ما فقط در زمان شاه اسمائیل دوم (1577م965ش)است که به وضوح با نام حاکم کرماشان بر میخوریم در این مورد خاص مانند ادوار بعدی از کرماشان اغلب به نام سنقر و دینور یاد می شود .عشایر کلهر در زمان حکومت صفوی نواحی بین ماهی دشت و مندلی را اشغال کرده اند و در ان بستر می برند در این زمان به سه شعبه تقسیم می شدند ایلخانی این ایل نیز همانند پازوکی وبادربار صفوی ارتباط نزدکی داشته اند و همیشه پانصدتن یا((ساقی)) را اماده و ظاهرا حاکم ایل کلهر دارای موقعیت مستقی بوده است.ابولحسن گلستانه مولف کتاب مجمل التواریخ تالیف سال 1196هجری و قمری 1782میلادی دوباره به دستور کریم خان زند به ایل کلهر و زنگه مبنی بر محاصر نمودن قلعه کرماشان می نویسد. یعد از شکست خوردن علیمردان خان بختیاری که کریم خان فتحباب شد اراده کرده که یکی از خوانین زندیه را با لشکر بجهت محاصره قلعه کرماشان بفرستاد که رسیدن محمد حسن خان قاجار مانع لشکر شده امر محاصره را بر ذمه فرقه زنگنه و کلهر که دو ایل عظیم اند و محل سکنای ایشان در بلوکات و محلات کرماشان و شرکت و هر دو فرقه از هشتاد هزار خانوار متجاوز و ذکورا و اناثا از اهل قلعه ناخوش و استقبال و انها را به غب و بهانه جو بودند نومد سرداران و هر دو فرقه محاصره نمودن قلعه را از خدمت کریم خان متعهد شده و بر ذمه خود گرفتند. میرزا خانلرخان اعتصام الملککه در عهد ناصرالدین شاه قاجار در بین سالهای 1284_1285ه ق به غرب کشور مسافرت کرده است ضمن توصیف شهر کرماشان درباره عشایر کلهر می کوید :امرای طوایف کلهر خالی از اختلال نبود بسیاری از طوایف ان ایل را به واسط بستگی انها به محمد حسن خان حاکم سابق ان ایل چاپیده بود و افواها مذکور بود که به قدر سی هزار تومان اموال ان طوایف را به غرت برده اند و عشری از ان عاید خودمصطفی قلیخانی نشده به واسطه این حرکت جمعی کثیر از ان ایل به اطراف .و جوانب متفرق شده بودند و بسیاری به نواحی کرند و ذهاب یه ملک نیازخان سرهنگ و حاکم کرند پناهنده بودند که هنگام عبور از نواحی این خانه زاد بعضی از انها را ملاقات نمود و از حالشان مستحضر شد. اوزن اوین وضع کلهر را در سال 1907-196میلادی 1286-1285شمسی چندین توصیف می نماید :ایل کلهر حالت عشیره ای خود را به شکل ابتدایی اش هنو.ز حفظ کرده ولی روسای موروثی انان جای خود را به کدخداهای داده اند که از جانب ایلخانی انتخاب می شوند ایلخانی کنونی دادود خان کلهر مقلب به سهام الملک سابقا کدخدای ساده ای بود. او موفق شد رئیس و ایلخانی سابق را از سمت خود خلع و اورا به اتفاق طایفه اش روزانهاقامت در کرماشان کند (سردسیر و گرمسیر)سرزمین ایل کلهر از شما و شمال غربی به بخش سرپل ذهاب و دهستانهای قلعه شاهین و به شیوه تابع همان بخش از جنوب به ایلام و از مغرب و جنوب غربی به بخش سومار و شهرستان قصر شیرین و بخش گیلان غرب و شهرستان اسلام اباد از مشرق و جنوب شرقی به ماهی دشت و هرسم شهرستان اسلام اباد غرب محدود می شود مردم ایل کلهر زمستان در خانه ای روستای و تابستان در مراتع سبز و خرم پیرامونن روستاهای خود زیر سیاپ چادر یا کولا به سر می برند .

نظام ایل کلهر

ایل کلهر از تعدادی تیره و هر تیره از تعدادی خانوار تشکیل می گردد در این ایل خانوار های یک تیره همه منسوب به یک اصل و از یک دودمان اند و خویشاوندی ایت ایل اهمیت بسیاری دارد.

روسای ایل کلهر

مردمی جنگ جو سلحشور و آزاده اند و در سواری و تیر اندازی مهارت خاصی دارند بلوشر المانی میگوید کلهر ها در جنگ با همسایگان خود تاکتیکی متفاوت داشته اند که مختصر تفاوتی با تاکتیک اروپایی داشته اینها در جبهه ای وسیع با بر کسیدن فریاد های چنگی و همه تفنگهای خود را شلیک می کردند تا در لحظه بعد باز چهار نعل خود را عقب بکشند و آنگاه در نقطه ای پوشش داشت و درنگ می کردند تا آنجا نتیجه آتش خود را ارزیابی کنند .. سرپرستی در ایل کلهر به روشی است که از پدر به پسر ارشد می رسد و روسای کلهر در گذشته علاوه بر سواران و تفنگ چیان ایل گروهی سوار شخصی داشته اند که میان انان مردان رشیدی نامی بسیار بوده و در تمامی جنگهای کلهر و طوایف مجاور بر علیه قوای دولتهای متجاوز بیگانه شرکت کرده اند

اقتصاد ایل کلهر

مردم ایل کلهر در املاک خود پیرامون روستای محل سکونت انان است به کشاورزی میپردازند و محصولات زارعی انان گندم جو برنج و غیره است ایشان علاوه بر کشاورزی به نگه داری دام اشتغال دارند و ازاین راه هم امرار معاش می نمایند و عهدشاه طهماسب اول به سال936ه برابر با1529م ذوالفقاربیک امیر محل کلهر که از بزرگترین ایلات کشور بود شورید و بغداد و سراسر عراق عرب را تصرف کرد علیرغم لشکرکشی شاه طهماسب کلهرهمواره یاغی بودند وکردستان تنها در عهد شاه عباس اول سرکوب ایل مکری_1052-1028ه) جکومت ایل کلهر به کاکم سقز و کرماشان که ایل زنگنه بود سپرده شد و در قرن دهم هجری 16میلادی کردستان در جکومت خاندان شیعی و کردان اردلان بود و از ایلات کروس کلهر و مکری گویا یک چهارم جمعیت شیعه بودنند و روسای ایل پازوکی در دربار صفوی از اهمیت برخوردار بودند.

ضمن تشکر از آزاد کرمانشاهی

تاریخچه ایل کلهر در تحقیقات دانشگاه هاروارد امریکا

تاریخچه ایل کلهر در تحقیقات دانشگاه هاروارد امریکا

ایل کلهر بر اساس تحقیقات چند سالۀ معتبرترین دانشگاه آمریکا (هاروارد) بزرگترین ایل کُرد در کردستان است که در طول تاریخ نقش مهمی در تحولات کردستان، ایران و عثمانی داشته است. اگر کردستان ایران را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کنیم. و حدود آن را در نواحی کامیاران در نظر بگیریم مسکن اولیۀ ایل کلهر همراه با گوران بزرگ در نواحی مرز بین این دو منطقه یعنی نواحی دامنه های شاهو ، قلعۀ پلنگان و دیگر نواحی این منطقه حضور داشته اند و در کردستان عراق نیز به طور سنتی در اطراف شهر زور، خانقین، کلار و دیگر نواحی گرمسیری جنوب کردستان عراق حضور داشته اند، پس طی یک سری حوادث و اتفاقات به جنوب شاهراه کرماشان – خانقین نقل مکان کرده و ساکن شده اند و مرکز اصلی ایل، امروز در این جا می باشد. ولی طوایف کلهر امروزه در تمام کردستان ایران و عراق به طور پراکنده و گاه متمرکز در تمام شهرهای کُردنشین ایران و عراق از جمله سقز، بوکان، مهاباد، ارومیه، ماکو، سنندج، ایلام، مهران و در عراق در سلیمانیه، کرکوک، کلار، حلبچه، نواحی گرمیان زندگی می کنند. اکنون قسمت اعظم ایل در استان کرماشان ساکن است.

حال با ذکر این نکته که مناطق کلهر نشین « گیلانغرب، اسلام آباد، ایوانغرب، بخش هایی از سرپل زهاب، سومار ، نفت شهر، ماهیدشت، برخی نواحی کرماشان، قصر شیرین» بخشی از مناطق کلهر زبان است که از بیجار در شمال تا مهران در جنوب و در شرق از کرماشان ماهیدشت تا خانقین در غرب را شامل می شود. زبان ایل کلهر کُردی با گویش کلهری است که گویش مستقلی می باشد که جزو هیچ کدام از گویش های لکی یا سورانی یا هورامی نمی باشد و خود به لهجه های تقسیم می شود. ایل کلهر در طول تاریخ خود مورد بغض و کینه ی کُردستیزان قرار گرفته است که می توان اقدامات مغرضانه را علیه ایل در سه دسته مورد بررسی قرار داد:

1-   اقدامات سیاسی : تجزیه ایل کلهر و تبعید طوایف مختلف آن که از زمان ترکمنان و صفویه شروع شده و تا زمان قاجار ادامه داشته و طوایف زیادی از این ایل به نواحی خارج از کردستان از جمله قزوین، قم، سیستان، کرمان، شمال خراسان، تایباد، نواحی شمالی افغانستان، خوزستان، فارس، لرستان، گیلان، مازندران، گرگان و ... تبعید شده اند. 

2-   اقدامات نظامی : که بارها و بارها توسط ارتش ایران و عثمانی مورد هجوم قرار گرفته و حکومت های خودمختار و مستقل مانند (حکومت ذوالفقار خان کلهر در بغداد در زمان صفویه) سرنگون شده و از بین رفته است.

3-   تبعید و کشتن بزرگان ایل مانند کشته شدن ذوالفقار خان ... یا تبعید چند ساله و زندانی شدن بزرگان مانند زندانی شدن منصور خان یا عباس خان که باعث فروپاشی قدرت ایل در زمان های خاصی شده است.

از طوایف مهم این ایل میتوان به طوایف زیر اشاره کرد:

که رگا(که ریا)- خالدی- شیانی- سیاسیا(سیه سیه)- روتون(رته وه ن)- کاظم خانی- تکش(ته که ش)- خمان(خه مان)- کله پا(که پا)- قوچمی- هارون آبادی- منصوری کله چوب(مه نسوری که ج)- الوندی(ئه لونی)- شوان0 ماهیدشتی(مایه شتی)- بداغ بیگی- زینل خانی- شاهینی و ...

 

منبع : ندای جامعه

 

وجه تسمیه : ایل کلهر از بزرگترین ایلات کُرد ایران است که از آغاز تشکیل حکومت و تمدن در کوهپایه های  زاگرس سکونت داشته اند.

کلهر: این واژه را بصورت "کلهور" و "کلهر" نوشته اند و اهالی کلر(با فتح کاف و کسر لام) تلفظ می کنند. را ولینسین معتقد است : مسکن ایل کلهر همان شهر آشوری "کالح" است که تا امروز این واژه را حفظ کرده و در سیر تطور خود به صورت کلهر در آمده است.

معمرین هوشمند ایل اینگونه توجیه می کنند که چون در مراسم باستانی چون نوروز و سده و مهرگان جوانان این ایل در دستگاه سلاطین ساسانی مأمور بر افروختن آتش بر فراز صخره های صعب العبور زاگرس بوده اند و واژه "کل" در زبان کُردی به معنی صخره گاه است "ور" کردی فعل امر (بر) است و صفت مرکب "کل ور" به این سبب بر ایل اطلاق شده است . ضمناً آهوی نر را در فصل مستی و بی باکی که با هر خیزش چند صخره سخت راه را پشت سر می گذارد ، نیز"کل" می گویند و اکراد منطقه هر هیئت زیبا و متناسب و شایسته ای را به کل تشبیه می نمایند که تمام این خصوصیات در افراد ایل کلهر نسبتاً وجود دارد. 

با تشکر از  نشریه الکترونیک سرپل ذهاب